۱۰ / پرگل
دهم که با آتوسا وارد مدرسه ی جدید شدم
من واقعا گوشه گیر و تنها بودم، به جز آتوسا خیلی با کسی صحبت نمیکردم و پیش قدم نمیشدم
یه روز آتوسا پرگل رو دید و با هم حرف زدن و بعد زنگ ناهار رو سه تایی با هم رفتیم
بیشتر پرگل و آتوسا با هم حرف زدن
از پرگل خوشم اومد یه دختر پر انرژی و خوش صحبت
دقیقا عکس من و شاید چیزی که دوست داشتم باشم
دقیق نمیدونم کدوم رفتار رو بیشتر دوست دارم ساکت و آروم یا خوش مشرب و پرهیجان ؟
آخه چیزی که هست من واقعا منزوی و اینا نیستم یعنی تو یه جمع صمیمی اتفاقا خیلی شلوغ کاری میکنم و صحبت میکنم و.. اما تا جمع صمیمی رو پیدا کنم خیلی طول میکشه و این روند صمیمی شدنه اذیتم میکنه بخاطر همین از کسایی که راحتن و زود میتونن صمیمی شن خوشم میاد و شاید غبطه بخورم بهشون
آشنایی من و پرگل تو سال دهم در همین حد بود و بعض موقع ها هم رو میدیدم
وقتی سال یازدهم با آتوسا قهر کردم و کلاسم رو عوض کردم، اومدم تو کلاس پرگل و پرگل همون روز پیش من نشت و من تنها نبودم
خیلی اون روز خوشحال شدم چون واقعا میترسیدم که وارد یه کلاسی بشم که غریبهن همه و نمیشناسمشون و تنها بمونم
و از همون روز بیشتر با پرگل حرف زدم، هم خودش رو و هم دوستی باهاش رو دوست داشتم ( و دارم )
سال یازدهم بیشتر میخندیدیم و حرف میزدیم ولی سال دوازدهم خیلی دردودل میکردیم با هم
و خب یکی از زنگ های خیلی قشنگ بود برام
واقعا آرزو میکردم که معلم نیاد و بقیه بچه ها هم برن بیرون و درس بخونن و من و پرگل بتونیم راحت با هم حرف بزنیم
البته که وسط حرف زدنمون خانه زر ( مشاورمون ) خیلی اذیت میکرد و هی تذکر میداد که شما دوازدهمی هستید باید درس بخونید و از لحظه لحظهتون استفاده کنید ....
دلم تنگ میشه واسه اون روز ها 🥲