۶ / اِلیس
از اوایل اردیبهشت از خونه ی بغلیمون صدای یه دختر بچه میومد، از پنجره که نگاه کردم دیدم یه نینی به شدت کوچولو که یه لباس سرهمی گلگلی پوشیده اومده تو بالکن و هی میگه " مامان، بابا "
یه موقع هایی نزدیک به یک ساعت هی صدا میزد
من و مامانم هی میرفتیم از پنجره نگاش میکردیم و ذوق میکردیم
یه ماه بعد تو کوچه دیدمش با یه دختر بزرگتر که کلاس ۶ یا ۷ باشه
خیلی رندوم رفتم و گفتم اسمش چیه ؟ گفت " اِلیس "
و از نزدیک انقدر ناز و گوگولی بود که میخواستم بغلش کنم بیارمش خونه ی خودمون
- کلی گشتم که ببینم الیس یعنی چی ولی چیزی پیدا نکردم -
دیگه گوش های من و مامانم تیز شده و صدای الیس رو سریع میشنویم
و از اردیبهشت تا الان صحبت کردنش خیلی بهتر شده و جملات بلند تری رو میگه
شب ها هم که باباش از سر کار میاد میدوئه میره تو حیاط و میگه بابا سلام ، اومدی بابا (🥺😭 )
انقدررر لحنش شیرین و نازه که ضعف میکنه آدم براش - کاش میشد شما هم بشنوید -
مطمئنم وقتی باباش بعد از کلی سختی برمیگرده خونه و یه دختر کوچولو میدوئه که بغلش کنه و بهش سلام بده، تموم خستگیش در میره
و همینطور ما، هر موقع که صداش رو میشنویم کلی انرژی میگیریم