۷ / ناهار با من
صبح که بیدار شدم مامانم با دوست هاش رفته بود بیرون و سارا هم که رفته اردوی تابستانه
تقریبا ساعت ۱۱ بود، یکم گوشی رو چک کردم و بعدش گفتم که ناهار رو امروز من درست میکنم
کلا آشپزی رو دوست دارم، یکی از رویا هام اینه که یه رستوران کوچیک و دنج داشته باشم
تصمیم گرفتم شامی کباب درست کنم و برنج هم برخلاف همیشه آبکش کنم
خیلی آروم و کند شروع کردم سیب زمینی و پیاز و رنده کردم و برنج رو گذاشتم خیس بخوره و ...
مراحل رو انجام دادم از روی سایت " چی شی " انجام دادم
بین بقیه ی سایت ها خیلی بهتر و مرحله به مرحله نوشته
من اولش کارها رو آروم انجام میدم ولی بعدش یهو همهچی میگوره تو هم و تند تند انجام میدم تا قبل از اینکه بقیه بیان غذا آماده شه
خداروشکر برنج خوب شد با اینکه اولین بار بود که آبکش میکردم، دردسرش بیشتره ولی خوب میشه، تهدیگ سیب زمینی هم گذاشتم
شامی هم دیگه آخرش خسته شدم و سس براش درست نکردم و تبدیل شد به کتلت ✨️
و با مامانم خوردیم، توقع داشتم مامانم بگه وای این خیلی عالیه چطور ممکنه اصلا ؟ 😂 ولی خب گفت خیلی خوب شده و بعد یسری نکات هم گفت
غذا واسه شام هم موند و فکر کنم فردا برم خورشت درست کنم
ایشالا تا آخر شهریور دیگه ماهر بشم 💆🏻♀️

