ستاره

ستاره‌ای در کران

  • خانه
  • پروفایل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

۸ / اردو

دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵، 15:50

دیروز سارا با دوستش زهرا رفتن اردو

تا فردا ظهر تو یه اردوگاه اطراف تهران هستن

من و زینب ( خواهر زهرا ) هم می‌خواستیم بریم ولی گفتن که تا کلاس دهم رو می‌بریم

سارا با کلی ذوق وسایل‌ش رو جمع کرد و خوراکی خرید و صبح دیروز راه افتادن به سمت اردوگاه

برای من و زینب هم کلی ویدئو مسیج فرستادن، ولی تو اردوگاه آنتن نداشتن و دیگه خبری ازشون نبود تا عصر که ۵ دقیقه با هم حرف زدیم

ماشالا خیلی خوش گذشته بهشون، استخر و پینت بال و تیراندازی و ...

و گفتن که یه دختری اومده که دانشجوعه 😑 دیگه با مسئولش صحبت کردیم گفتن نه ایشون کمک مربی هستن و بچه ها رو مدیریت میکنن...

ولی خب سارا گفت که با خواهرش اومده و کلی هم داره بازی میکنه

خیلی ناراحت شدیم 🫠 به زینب میگم ما خیلی قانون مدار بازی درآوردیم اصلا شاید صبح با سارا و زهرا میرفتیم راه‌مون میدادن و ما هم میرفتیم

خلاصه که قسمت نشد بریم

دیروز کل اتاق رو مرتب کردم و هنوز اتاق مرتب مونده 💆🏻‍♀️ برخلاف وقتایی که سارا بود اما جای سارا واقعا خالیه 🥲

فکر کنم وقتی هم بیاد انقدر خسته هست که یه روز کامل رو بخوابه و وقت نکنیم با هم حرف بزنیم

دوست
nrgs
© ستاره
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
جدیدترین‌ها
  • ۳۱ / الکی² شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵
  • ۳۰ / الکی شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵
  • ۲۹ / رتبه‌ی کنکور شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵
  • ۲۸ شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵
  • ۲۷ سه شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵
  • ۲۶ / ذوق زیاد جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵
  • ۲۵ / اول مهر سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
  • ۲۴ / چرا اینطوریه ؟ سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
  • موقت / اهدای کتاب های کنکور انسانی سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
  • ۲۳ / مُردن سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
  • ۲۲ / امام رضا 🤍 پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
  • ۲۱ / کجا رفتن ؟ یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
آرشیو
  • مهر ۱۴۰۵
  • شهریور ۱۴۰۵
  • مرداد ۱۴۰۵
دوستان
  • پرگل🌻
  • یگانه 🎐
امکانات

آمارگیر وبلاگ

ساخت کد موزیک